در حکایت ساختن مبال در بم
بعضی از داستان ها آن قدر شادم
می کند که طاقت ندارم صبر کنم تا تمام شود و فوراً باید بگذارمش این جا.
(و حالا که کتاب را تمام کرده ام خوشحالم که اشتباه نکرده بودم و جاش درست این
جاست. چون ظاهراً بعد از یک سال کسی راجع به این کتاب (روی نت) چیزی ننوشته
است.). شاید اگر چند صدتا داستان این جوری نوشته بودیم از مبالی که توش افتاده
ایم آمده بودیم بیرون. اگر چه همچین تضمینی هم نیست.
داستان از سهیلا بسکی است و پخش آن از انتشارات فروغ، آلمان
