http://sardouzami.com

 

توآنجا نشستهاى من اينجا

آن هلستروم ، ينى تونه دال  

برگردان: اكرم رضائى

 

دراولين شماره امسال نشريه " دوستداران شعر" برآنيم كه طعمى از دوزخ را به شما بچشانيم و پرتوئى از بهشت را در برابر ديدگانتان آشكار كنيم. مىخواهيم با ترس و اكراه دست دانته اليگيرى را بگيريم و بگذاريم چشم هاى او ما را تا دروازه ها هدايت كند، از رودخانه ها بگذراند، بگذارد آتش ابدى انداممان را در آغوش بگيرد و جلوه هاى نوربهشتى از خود بيخودمان كند.

 

دو شعر "استحاله 2:37" و "كمپانى دوزخ" از كريستوفر فلنس مارك و مريم هوله دو توصيف معاصر از دوزخ است. همكارى عناصرى مانند آهنگ، زمان و حركت و ارائه تصاويرى ازخشونت كور و ترس هاى حاكم بر جهان امروز، تهديدهاى ناشى از سلاح هاى كشتار جمعى و حرص سيرىناپذير دوزخيان زمين همه با هم دايره هائى دوزخى را در شعر اين دو ترسيم مىكنند.

 

فروريختن ديوارى بلند در روستائى در كشور ملداوى دستمايه اى شده است براى آفرينش هنرى شاعرى ديگر به نام گونار وارنس. او پشت اين ديوار، بهشتى رويائى مىبيند و ساكنين آن را آدم هائى آرام و بلندقامت توصيف مىكند كه زمين خود را مىكارند و كاه خود را پشته مىكنند.

 

ما انسان ها هميشه براى پرواز فكر و آنچه زبان مىتواند بيان كند مرزهائى قائل مىشويم. و شعرالبته هميشه جائى در نزديكى همين مرزها متولد مىشود، درهمسايگى جنون و هذيان. كاتارينا فروستنسون از حق عجيب بودن شعر و استفادهء آن از درونمايه هاى غريب دفاع مىكند. به گمان او فقط شعر مىتواند هذيان بگويد، فقط شعرمىتواند درياهاى دوردست را زمزمه كند، يك زخم را بشكافد يا مثل ملاط شكاف هاى روح و زبان را پركند.

 

شعر برزخىست بين دوزخ و بهشت. در شعر آشفتگى و بىنظمى همسايه آرامشى الهىست. شعر زبان مخالفت هاست، زبان سرپيچى از هرچه كه مىخواهد انسان را رام كند و او را با بقيه هم سمت و سو سازد. هم از اين روست كه شعر تن به قاطعيت نمىدهد، نه محكوم مىكند و نه دفاع از خويشتن را برمىتابد.

 

مريم هوله از خود مىپرسد: چه كسىازهمه بدتر است؟ دشمن خدا يا دشمن انسان؟ از قديم الايام اين تصور وجود داشته كه بين شاعران و خدايان يا آنچه كه ما عالم وراى واقعيت مىناميم، رابطه اى وجود دارد. اما آنچه كه ما به واقع مىدانيم اين است كه  دانته نيزمانند ديگر شاعران و نويسندگان در جامعهء معين و شرايط زمانى خاصى دست به قلم برد. او در "كمدى الهى" جدا از تصويرى كه از بهشت افلاطونى و ايده آل خود ارائه مىدهد، وضعيت سياسى و موقعيت تاريخى مشخص زمان خود را نيز به تصوير مىكشد. او سواى انتقاد از قدرتمندان عصر خود، به تبليغ عقايد شخصى خود مىپردازد و حول معضلات اجتماعى موضع گيرى مىكند. همانطور كه مىدانيم دانته از فلورانس بيرون انداخته مىشود. زيرا شاعر كه به يك باور سايهء خدايان را حس مىكند و پرتو نيكى مطلق را مىبيند به باورى ديگر براى جامعهء خود خطرى بالقوه محسوب مىشود و از اين روست كه بايد به دستورافلاطون از سرزمين خود رانده شود.  دانته در"كمدى الهى" نشان مىدهد كه شعر درعين رازآلود بودن مىتواند و شايد بايستى بتواند از جامعه اى كه در آن زندگى مىكند انتقاد كند. 

 

كريستوفر پاوس در شعرى تحت عنوان "فصل دوم"، كه ما آن را ازيكى از كتاب هاى او به نام "من بلندپروازم و آنقدر مىخندم كه كور شوم" انتخاب كرده ايم، احساسات عاشقانه را با يك آينده گرى بدبينانه مىآميزد. در شعر او مرز بين دوزخ و بهشت آنچنان خط كشىشده و از پيش تعيين شده نيست. او دراين شعر دادگاهى را به تصوير مىكشد كه توسط ديوانگان اداره مىشود. در اين دادگاه هر كه بخواهد در دفاع از خود سخنى بگويد با شليك خندهء حاضران مواجه مىشود و تنها سند و مدركى كه در دست است يك شعر نامفهوم دادائيستى است. اين شعر كنايه به دولتىست كه شهروندانش را به قصد نابود شدن و نابود كردن پرورش مىدهد، توصيف جامعه اىست كه خشونت در آن حرف اول را مىزند و روح و نفس انسان در يك از خودبيگانگى و فرافكنى درازمدت از هم مىپاشد. 

 

دانته در بوطيقاى خود بر اين پافشارى مىكند كه شاعران بايد به زبان مادرى خود بنويسند. اما هم او خاطرنشان مىكند كه كمتر كسانى در اين راه موفق مىشوند. او دستآورد شاعران ناموفق را با عمل مسخره و خنده آوركسى مقايسه مىكند كه براى يك خوك كمند پرتاب مىكند يا مىكوشد يك گاو را زين كند. ما معتقديم نقب زدن به زبانى كه انسان كاملا به آن احاطه ندارد كار چندان نابخردانه اى هم نيست. ما عقاب نيستيم، شايد مرغابىهائى باشيم كه بال گشوده ايم تا پرواز كنيم ، برويم و به صداى موسيقى چمنزارهاى دور بپيونديم. 

 

 

نشريه " دوستداران شعر" شماره 1 سال 2006

(Lyrikvännen)