قاب نويسي
6
_________________________وجدان چیز خوبیست.
وجدان بند ناف است که آدمی را به جهان وصل میکند.
یک تلفن میزنی به 90565656، یک صد کرونی از حسابت کم میشود میرود توی حساب صلیب سرخ.
این جوری وصل میشوی به تایلند، اندونزی، هندوستان، سریلانکا،
به کودکان بیسرپرست، به مادران بیکودک، به پدرانی که در هم شکستهاند.
وجدان چیزیست که تعادل تو را و جهان را حفظ میکند.
5
________________________
گاهی هم تمام شکوه و عظمت عشق فقط آهنگ یک صداست. نه چشمهاش دخیلاند در این امواج که واج و واج و واج شکل میگیرند، نه طرح لبها و گونهها و موهای بلند، کوتاه، صاف، وزوزی، و نه گرمی پستان، و داغیی تنش،
و داغیی آنجاش،
آنجاش،
آنجاش،
که ناز و ناز و ناز،
بود و هست و خواهد بود.
فقط صداست، فقط آهنگ و هنگ و هنگِ صداست.
مخترع سیم کی بود؟
و زنگ؟
و برق؟
و دوشاخه؟
و این سه شاخه ی تلفن؟
کرور کرور بدهکارم به آنها که قبل ِ من هستند.
کرور کرور بدهکارم به آنها که بعدِ من بودند.
4
----------------------------------
من میگم برین در کونتونو بذارین!
با شما هستم که از شاعری فقط ترکیب کلماتو خوب یاد گرفتین؛ و از نویسندگی فقط آشناییزدایی و شالتاق بازی و نون به نرخ روز خوردن.
از میون این همه شاعر که توی اون مرز پٌر گٌهر همین جوری اروای عمهشون با ترکیب کلمات شلتاق میکنن و این همه نویسنده که اروای ننهشون، آشناییزدایی میکنن، یکی پیدا نشد که دوتا جمله بنویسه راجع به کفش اون مرتضویی جاکش که آدم بدونه نعلین بوده یا از اون کفشایییه که سال هزار و سیصد و گوز سی تا نعل میکوبیدن از پاشنه تا تیزیی نوک ِ پنجههای اون.
از میون این همه، یکی پیدا نشد که از درد، توی کاسهی سر ِ زهرای کاظمی بگه.
برین در کونتونو بذارین جاکشای به نرخ روز نون خور! برین هی با کلمات جلق بزنین و هی آشناییزدایی کنین اروای عمهتون!
یک ایل و تبارتون پشم ِ خایهی احمد شاملو هم نمیشود!
و پشم ِ دم ِ سوراخ ِ کون ِ هوشنگ گلشیری که تمام عمرش از توش سنده میانداخت روی تک تک شما!3
----------------------------یه خواهر ناتنی دارم که خیلی خیلی تنییه. با این همه از وقتی به دنیا اومد ناتنی بود و هفتاد و پنج ساله که خواهرم ناتنییه.
دانمارکییم اگه بود به دانمارکی میگفتند ناتنی؛ انگلیسیهام همینو میگن؛ آلمانی و آمریکایی و هلندییم اگه بود، همین جور ناتنی میموند.
بعضییا این جوریین؛ سکهی نامشون با بیعدالتی کوبیده میشه روی وجودشون.2
---------------------------------فقط مدل لباسش تغيير ميکند؛ فقط نوع آرايش مويش تغيير ميکند؛ حلقهاي به دماغش اضافه ميکند گاهي؛ حلقههايي به زبان و ابرو و نوک پستان، گاهي به هر دو پستانش؛ و به نافش گاهي؛ و به دو لب صورتيي سير آنجا که آلت است يا کٌس يا هر چيز ديگري، عين اين که توي تلويزيون کشيده بود پايين و خودش نشان ميداد. فقط همينهاش تغيير ميکند؛ حلقهاي به دماغ و ابرو و کلهگي کيرش و آويزان ِ خايههاش.
درونش چي؟
همان گٌهِ ازلي باقي خواهد ماند، تا ابد.
1
---------------------------------گور جمعي درست عين تکهاي خاک است. مخروبهاي بگير؛ زمين بازيي بچهها بگير؛ يا عين پارک، با بوتههاي مختلفِ توي پارکها. نه سرِ به سنگ کوبيده شدهاي بر اين خاک ديده ميشود؛ نه بدن سوراخ سوراخ شده از رگبار گلولهاي. از قطرههاي خون ِ هيچ کس بر اين خاک اصلاً نشانه نيست.
هر گور جمعي عين تکهاي خاک است که نشاني از هيچ شکلي از هيچ جنايتي هرگز نميدهد.