چند مثال ديگر در مورد كاربرد زبان عاميانه (محاوره‌، شكسته).

 گمانم اين نمونه‌ها آن قدر روشن است كه نيازمند توضيح نيست. در ضمن اين‌‌ها را صبح تا شب مي‌شود از زبان اين و آن شنيد. نمونه‌ي خوب كاربرد تقربياً بدون غلط زبان عاميانه در ميان وبلاگ‌نويس‌ها تا آن‌جا كه يادم هست دست كم اين‌ها هستند: دخترك شيطان و خورشيد خانم.

كتابي: خودم را در آينه نگاه كردم.

عاميانه: 1- خودم رو تو آينه نگاه كردم، 2- خودمو تو آينه نگا كردم. (كه اين روان‌تر است).

كتابي: آن را برداشت.

عاميانه: 1- اون رو برداشت. 2- اونو برداشت. 3- اونو ورداشت.

كتابي: گفتم يك كمي برو آن طرف‌تر.

عاميانه: گفتم يه كمي برو اون طرف‌تر. 2- گفتم يه كمي برو اونورتر.

كتابي: چشم‌هايم را ماليدم و دقيق نگاه كردم.

عاميانه: 1- چشم‌هام رو ماليدم و دقيق نگاه كردم. 2- چشمامو ماليدم و دقيق نگا كردم.

توجه: چشمام و ماليدم، عكاسي و ديدي؟ كتابام و اُوردي؟ مامان و ديدي؟ تو پارك و ديدي؟ حكم تيرم و از جيبش در اُورد، غلط خوانده مي‌شود. مثل چشمام و دماغم و دستام و دندان‌هام، خوانده مي‌شود. (در نمونه‌ي كتاب شعله‌ور هم اين جوري نوشته شده است اما اين كتاب دست كم چاپ سي سال پيش است). درستش اين است:

عاميانه: چشمام رو ماليدم، چشمامو ماليدم. (دومي روان‌تر است البته).

عاميانه: عكاسي رو ديدي؟ عكاسي‌يو ديدي؟

عاميانه: كتابام رو اُوردي؟ كتابامو اُوردي؟

عاميانه: تو پارك رو ديدي؟ تو پاركو ديدي؟

عاميانه: حكم تيرم رو از جيبش در اُورد، حكم تيرمو از جيبش در اُورد.

كتابي:  او علي سياه است.

عاميانه: اون علي سياهه.

كتابي:  بزرگ است، گونده است.

عاميانه: بزرگه، گونده‌س.

كتابي: نه اين كه اولين بار باخته بود، ديگه به بردن اعتقاد نداشت.

عاميانه: نكه اولين بار... (غلط است) نه اين كه، يا (نه كه) اولين بار باخته بود، ديگه به بردن اعتقاد نداشت، يا (نداش)

كتابي: قيافه‌اش ترتميز بود.

عاميانه: قيافه‌ش ترتميز بود.

كتابي: كله‌اش گر بود.

عاميانه: كله‌ش گر بود.

كتابي: رفتند پي‌ي كارشان.

عاميانه: رفتن پي‌ي كارشون. (پيه كارشون غلط است، چون «ه» به جاي كسره نشسته است).

كتابي: من را‌ (مرا) مسئول غذا كردند.

عاميانه: من رو (منو) مسئول غذام كردند، غلط است. منو مسئول غذا كردند.

و يكي از جمله‌هاي بي‌پدر مادري كه من نمي‌دانم از كجا پيداش شده و اين چند سال اخير در نوشته‌هاي بعضي از نويسنده‌هاي شلخته زياد ديده مي‌شود كاربرد «را» بين دو جمله است، مثل اين جمله بي‌پدرمادر:

فكرهايي كه مي‌كنيم رو با هم در ميون مي‌ذاريم. نمي‌دانم جمله به اين رواني چه اشكالي دارد: فكرهايي رو كه مي‌كنيم، با هم در ميون مي‌ذاريم.

اونايي كه جرم مواد داشتن رو بردن اون پشت. اونايي رو كه جرم مواد داشتن، بردن اون پشت.

پاهام كه يخ كرده بود رو كردم زير پتو. پاهامو كه يخ كرده بود، كردم زير پتو.

خلاصه اين كه به نثر عاميانه (شكسته‌) نوشتن كار مشكلي است، با اين همه توانايي زبان شكسته آن قدر گسترده است كه من يكي گمانم گاهي نثر بيهقي هم در مقابلش كم مي‌آورد. مي‌گوييد نه، به همين قسمت اول كه از كتاب بهمن شعله‌ور انتخاب كرده‌ام يك بار ديگر رجوع كنيد. اين يعني قدرت نثر عاميانه به علاوه‌ي قدرت شناخت لحن البته. من فكر نمي‌كنم با هيچ زباني بشود چنين شخصيت ملموس و فراموش نشدني را ارائه داد.

ديگر اين كه نمونه‌ي خوب كاربرد تقربياً بدون غلط زبان عاميانه در ميان وبلاگ‌نويس‌ها تا آن‌جا كه يادم هست دست كم اين‌ها هستند: دخترك شيطان و خورشيد خانم.