راهنماي عاميانه‌ (شكسته) نويسي (1)

نكات ابتدايي در مورد كاربرد زبان عاميانه (محاوره‌اي، شكسته).

پلنگ خانوم: اول من، اول من...

سلام كنم يَني؟ مي‌گم‌ها، يَني، اولندش دلم مي‌خوادش با اين رنگ خوشگل اين رنگي بنويسم. بعدش، اون وخ دلم مي‌خواد، مثلاً تنهايي يه كمي عاميانه حرف برنم ببينم چه جوري حرف مي‌زنم. من، يَني اوّلا، خُب بلد نبودم كه فرق مثلاً عاميانه با مثلاُ شيكسته، نه شيكسته كه نه، چيز، نشكسته مثلاُ چي‌چي‌يه. مثلاً همين شيكسته‌ي منو مي‌بينين؟ خودش‌ام يعني، شيكسته بيچاره. تاره، اين كه ديدين‌آ، يا مثلاُ مي‌ببنين‌ها، فقط يه دونه شيكسته‌س، كه اين جوري شيكسته‌. تازه، اگه كه مثلاً خودتون تنهايي يعني نگاه كنين‌آ، همين جا، يعني من، خودم تنها تنها، خيلي شوكونده‌‌‌‌‌م. مثلاً (ديدين‌آ) هم شيكسته بيچاره. يعني بيچاره كه نيست اصلاً. شيكسته‌هام خودشون، براي خودشون تنهايي يعني، خيلي‌ام، يا مثلاً خيلي‌يم، مهم هستن. مي‌دونين؟ من، من، يَني خودم، همين جوري، تنهايي، خيلي نگا كرده‌م به اينا، اين‌هايي كه يَني شيكسته‌ن و نشيكسته‌ن. و، و، امّاكن، هيچ فرقي كه يعني ندارن. همه‌شون براي خودشون، تنهايي آدماي، چيز، بسيار مهمي در جوامع مختلف هستند، و هيچ الاغي را، نه الاغ كه نه، چيزه، هيچ انساني را بر انسان ديگر برتري، يعني كه نبايد باشه. ديدين چه جوري گفتم؟ اين جوري وليكن درست نيست كه. يعني براي خنده مثلاً، مثلاً، خنده داره. وليكن، آدم هر جور گربه‌اي كه باشه‌ها، براي خودش يعني، شخصيّت داره مثلاً . درسته؟ درسته.

پس آدم نمي‌تونه بگه، كه... يَني وختي داره مي‌گه، اون وخت، چيزه، شيكسته مي‌گه، نمي‌تونه كه نصفه‌شو نشكسته بگه. يَني مي‌تونه. هر كي براي خودش هر كاري، يَني مي‌تونه بكنه مثلاً. امّاكن، اون وخ، مي‌دونين يَني چي مي‌شه؟ اون وقت همه چي ريدمون، نه، نه ريدمون نه، همه چي، يعني هيشكي، چيزه، يعني هر آدمي باشه، گيج مي‌شه. زبون مادرش، نه مادرش كه نه، زبون خودش، كه مال مادرشه خراب مي‌شه. اون وخ مادرش ناراحت مي‌شه مثلاً، يعني شيرشو، شيكر و پنيرشو چيز مي‌كنه، درسته؟ درسته. پس باي باي.

 

در زبان دانماركي كم‌تر نويسنده‌اي‌ست كه از زبان عاميانه يا محاوره‌اي يا شكسته استفاده كند. مثلاً مي‌نويسند:

Jeg skal gå   (ياي اسكل گو) اما مي‌خوانند jaska gå (ياسكَ گو). و اين را همه پذيرفته‌اند. بنابراين نيازي به شكستن كلمات نيست و فقط تك و توكي نويسنده در نمايشنامه يا داستان، به خاطر تأكيد روي جملات به عمد اين كار را مي‌كنند، و آن هم قانون دارد. يعني به جاي هر حرف حذف شده اين علامت ( ُ  ) وسط حرف گذاشته مي‌شود.

در زبان فارسي ما هنوز براي عاميانه‌نويسي (محاوره‌اي، شكسته نويسي) قاعده و قانوني نداريم و به همين دليل هر كس هر طور كه مي‌شنود يا تصور مي‌كند، آن كلمات را مي‌نويسد. شايد به همين خاطر هوشنگ گلشيري و محمود دولت‌آبادي تمام تلاش خودشان را كرده‌اند تا همين زبان كتابي را (كلمات نشكسته را) با آهنگي نزديك به عاميانه بنويسند. قبل از آن‌ها نويسندگاني مثل صادق چوبك و غلامحسين ساعدي و ... تلاش‌هايي در زمينة عاميانه نويسي كرده‌اند و مي‌شود گفت در مجموع ناموفق بوده‌اند.

نمي‌خواهم وارد بحثي خيلي آكادميك شوم. نيازي هم نيست. فقط مي‌خواستم متوجه اين نكته باشيم.

فقط چند نكته را مثال مي‌زنم:

كتابي: خودم را در آينه نگاه كردم.

عاميانه: 1- خودم رو تو آينه نگاه كردم، 2- خودمو تو آينه نگا كردم. (كه اين روان‌تر است).

كتابي: آن را برداشت.

عاميانه: 1- اون رو برداشت. 2- اونو برداشت. 3- اونو ورداشت.

كتابي: گفتم يك كمي برو آن طرف‌تر.

عاميانه: گفتم يه كمي برو اون طرف‌تر. 2- گفتم يه كمي برو اونورتر.

كتابي: چشم‌هايم را ماليدم و دقيق نگاه كردم.

عاميانه: 1- چشم‌هام رو ماليدم و دقيق نگاه كردم. 2- چشمامو ماليدم و دقيق نگا كردم.

توجه: چشمام و ماليدم غلط خوانده مي‌شود. مثل چشمام و دماغم، آهنگ ديگري دارد.